در مورد مهدیهی عزیزم نوشتم و این پست به خواهر بزرگمان اختصاص دارد،حمیدهی قشنگم.
خواهرم حمیده ،از بین ما چهار خواهر و برادر ،رنج بسیار بیشتری را متحمل شد، از همان ابتدا.
از آنجایی که خیلی زود وارد جمع دونفرهی پدر و مادرم شد، زندگی آن دو نیز از منفی بینهایت شروع شده بود در درد و سختی و البته شیرینی های زندگی با پدر و مادرم همجَرح بود.
خواهری که همیشه مراقب ما سه تا بود،مادر دوم بود در صورتی که خود بیش از همه،به راهنما،نوازش و حمایت نیاز داشت.
همیشه درد و رنج علت تغییر شخصیت انسان ها بوده و هست. حمیدهی امروز نیز معلولِ سالها درد و رنج است.
حامی،مهربان،غمخوارِ تمام خانوادهاش.
بعد از ازدواجش با چالش های زیادی روبرو شد،آن حمیدهای که همیشه خانوادهاش را برای صرف شام به بهترین رستوران های شهر میبرد، بعد از ازدواج،حتی برای خود،با کراهت و سختی هزینه میکرد.
حمیده و محمد از ابتدای ازدواج تصمیمی بزرگ گرفتند،و همیشه دغدغهاش را داشتند.
آن تلاش ها نتیجه داد و اکنون آن دو در شهر ایسوهه آلمان در رفاه خوبی زندگی میکنند و حداقل دیگر نگران هزینهها نیستند، یا لااقل کمتر هستند.
مگر میشود من،دغدغهی پیشرفت داشته باشم و حمیدهم را الگو قرار ندهم.
البته گفتنیست او نیز مانند خواهر کوچکم باهوش بود و هست،از ما برادرانش که خیلی بیشتر.
و در آخر خانواده، مهمترین چیزیست که ما داریم.خیلی مهم.
هیچوقت نمیتوان در بیرون از خانواده،شخصی را جایگزین هریک از آنها کرد.
دیدگاهها
«آرزو میکنم پیوند خواهر و برادری شما، چون نغمهای لطیف، سرشار از محبت، احترام و کمالات عاطفی باشد؛ دلهایتان همواره نزدیک و همدل، و خانوادهتان در سایهی مهر و عشق، حتی در طوفانهای زندگی، آرامش و شادی را تجربه کند.» 🌿✨️
تیکه قلبمی❤️