امشب هوای نوشتن دارم،نه هوایی هوسگونه،به التزام دست به نوشتن زدم. امشب در من حسیست که نمیدانم چیست. در کدامین دسته قرار میگیرد،غم؟ ترس؟یا که چه؟ ولی هرچه هست دوز اضطرابش بیشتر و حسِ زبونی. زبونی از بازآفرینی ارادههای کُهنه. این سکوت را بسیار دوست میدارم،سکوتی که با وجود این دو موجود دوستداشتنی و خرابکاریهایشان …