ببین همیشه خراشی است روی صورت احساس. همیشه چیزی به نرمی قدم مرگ میرسد از پشت، و روی شانه ما دست میگذارد و ما حرارت انگشتهای روشن او را، بسان سم گوارایی، کنار حادثه سر میکشیم.<سهراب> روزهای آخر فروردین ماه خزانی میگذرد ولی بسیار ناهمگون با خزان. وارون سرانجام خزان که به خاموش شدن نفس …